×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
تعامل ایران و عربستان به نفع ما است

فرشاد قربانپور
-اجازه بدهید بحث را اینگونه آغاز کنیم. در طول چهل سال گذشته ایران تا چه اندازه موفق شد از نفت به عنوان یک اهرم استراتژیک در مناسبات سیاست خارجی و بین المللی خود استفاده کند؟
به سختی می شود به این پرسش پاسخ بله یا نه داد. بهتر می دانم ابتدا مقدمه ای بیان کنم. باید بدانیم که حدود بیست کشور در بازار جهانی نفت تاثیرگذار هستند. از این رو با یک بازار جهانی به عنوان بازار نفت مواجه هستیم، طبیعی است که این بازار یک سری قواعد و چهارچوب ها را به ما تحمیل کند. از سوی دیگر بازیگرانی در این بازار حضور دارند. این بازیگران ناگزیر باید بتوانند از طریق تعامل در آن، امنیت و منافع خود را تامین کنند. از این رو اگر نگاه ما از منظر تاریخی باشد، متوجه می شویم که به ویژه از ابتدای قرن بیستم شرکت های چند ملیتی موسوم به هفت خواهران نفتی قواعد بازار را تعیین می کردند. اما به مرور که نقش و وزن سیاسی کشورهای نفت خیر بیشتر شد، تاثیرگذاری دولت های کشورهای نفت خیز در بازار نفت نیز فزونی گرفت. از این رو از دهه هفتاد قرن بیستم که دولت های صاحب نفت از قالب نقش اقتصادی صرف خارج شده و نقش سیاسی نیز یافتند، تاثیر دولت ها بر بازار نفت افزایش یافت. علاوه بر این، سازمان هایی مانند اوپک و آژانس بین المللی انرژی نیز در همین دوره ایجاد شده و به بازار نظم دادند و نیز امکان استفاده از اهرم سیاسی را برای کشورهای تولید کننده نفت فراهم کردند.
تا این دوره، کشورهای مصرف کننده نفت تلاش داشتند که کنترل ذخایر نفت را بر عهده بگیرند. اما از این به بعد کنترل ذخایر در دست دولت های صاحب نفت افتاد. و زمینه افزایش قیمت نفت از بشکه ای سه دلار به چهل دلار ایجاد شد. بدین ترتیب وارد عصر نوسان قیمت نفت شدیم. قیمت نفت گاهی زیاد و گاهی کم می شد. تا جایی که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی به حدود ده دلار رسید.
این مقدمه را گفتم تا به اینجا برسم که اگر بخواهیم صرفا روی ایران تمرکز کنیم. باید بگویم در طول هشتاد سال گذشته به ویژه از دهه ۷۰ قرن بیستم به بعد ایران هیچگاه نتوانست از نفت به عنوان اهرمی که تامین کننده منافع اقتصادی در داخل و امنیتی-سیاسی در سطح جهانی باشد، استفاده کند. در واقع ایران اقداماتی در این راستا انجام داد اما هرگاه برای استفاده از این اهرم اقدام کرد، این اهرم برگشت و برعلیه خودش کاربرد یافته است.
هر چند که تولید نفت و فروش آن برای ایران تنها در چهارچوب تولید ناخالص ملی، رقم های اقتصادی را بالا برده است ولی هزینه های رسیدن به آن ارقام آنقدر زیاد بود که در مجموع وقتی آن تحولات را نگاه می کنیم می بینیم که اهرم نفت یعنی کوشش برای استفاده از اهرم نفت برای مقاصد سیاسی و استراتژیک منطقه ای و یا جهانی همیشه ضربه منفی زده است.

-تاکید شما بیشتر ضربه سیاسی است؟
سیاسی، امنیتی و بین المللی. از نظر اقتصادی چون درآمد نفتی بالا رفت، چه بخواهیم چه نخواهیم یک سری ارقام اقتصادی را با خودش بالا برده است که از جمله آن می توانیم به توسعه شهر نشینی با وجود دو برابر شدن جمعیت ایران در طول چهل سال گذشته اشاره کنیم
توسعه در این حوزه بدون درآمد نفتی آن هم در کشوری که مهمترین درآمدش از نفت است میسر نبود. البته این درآمدها می توانست مصون از تعرضات بین المللی و بدون هزینه باشد، حال آنکه در مورد ایران، همواره هزینه داشته است. برای نمونه کشوری مانند نروژ درآمد نفتی دارد و درآمد حاصل از نفت در اقتصاد آن کشور مسیر خودش را طی میکند. اما در عوض برای ما قصه به صورت دیگری رقم خورد. یعنی ما مسیرهای دیگری را برای هزینه کردن درآمد نفت طی کردیم.
برای مثال ما خود را موظف به تامین مخارج یک سری سازمان های سیاسی در کشورهای مسلمان می دانیم. یا بخشی از این درآمد را به عراق، سوریه، افغانستان،لبنان، فلسطین و… اختصاص می دهیم. در حالی که در یک رابطه بین المللی تعاملی می توانیم حداکثر استفاده را از این درآمدها داشته باشیم اما با هزینه های متفرقه، این درآمد را همواره با مخاطره مواجه کرده ایم.

-شما به نقد سیاست هایی پرداختید که تاثیر بسیاری بر نفت می گذارند. آنچه که گفتید تنها معطوف به سیاست های اخیر است یا اینکه سیاست های پیش از انقلاب ایران را نیز شامل می شوند؟
پیش از انقلاب دست کم تا اوسط دهه هفتاد قرن بیستم که سیاست دو ستونی نیکسون حاکم بود، شما می بینیدکه در روابط بین ایران و عربستان، ثبات وجود داشت. در کنار این ثبات یک رقابتی هم بین ایران و عربستان قابل مشاهده بود که محدود به اعمال قدرت در سیاست های اوپک می شد. در نظر داشته باشیم که چه آن زمان و چه امروز عربستان بر پایه تعامل های ویژه با آمریکا روی سیاست های اوپک، تاثیری تعدیل کننده داشت. از این رو ایران گاهی موفق به اعمال قدرت میشد و گاهی هم نمی شد.

-همانطور که می دانیم امروز بین ایران و عربستان رابطه دوستانه ای حکمفرما نیست. اما پرسش اینجاست که دوستی بین ایران و عربستان تا چه حد می تواند کمک کند به اینکه نفت به عنوان یک اهرم و ابزار دیپلماتیک تاثیر گذار، مطرح شود؟
اگر بخواهیم به طور کلی به این مساله نگاه کنیم باید گفت که تعامل بین ایران و عربستان تاثیر مثبتی خواهد گذاشت. اما توجه داشته باشیم که تعامل بین ایران و عربستان تا مادامی امکانپذیر است که قدرت های بزرگی که در عرصه جهانی به صورت لیبرال عمل می کنند از این نزدیکی احساس خطر نکنند. چون این تعامل منجر به اعمال سیاست های منفعت طلبانه از سوی ایران و عربستان در اوپک خواهد شد. اگر آن قدرت ها از این تعامل احساس خطر کرده و مشاهده کنند که موازنه ها در اوپک به نفع ایران و عربستان و به ضرر اقتصاد آمریکا و جهان در حال تغییر است، واکنش نشان داده و ایجاد تشنج می کنند.

-چه راهی برای تعامل بین ایران و عربستان وجود دارد که تاثیر تشنج دولت های قدرتمند را به حداقل برساند؟
تعامل بین ایران و عربستان باید وسیع باشد. یعنی بیشتر سیاسی باشد و تاثیر آن به مناسبات اقتصادی و نفت هم منتقل شود. برای مثال عربستان مطمئن شود که حمایت ایران از گروه های سیاسی و مذهبی در کشورهای دیگر از جمله در یمن، سوریه، عراق و… منافع ملی عربستان را با خطر مواجه نمی کند.

-منظور من از تعامل بین ایران و عربستان اشاره به رویکردی است که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی پیش گرفته شد. شما اشاره کردید که در زمان خاتمی قیمت نفت به حدود ده دلار رسید. در نتیجه در دولت خاتمی رویکرد تعامل بیشتر با عربستان کلید خورد و دستاوردی که به دنبال داشت موفقیت آمیز بود. میدانیم که تعامل ایران و عربستان در زمان دولت خاتمی به اوج خود رسیده بود.
بله درست است. رابطه بین ایران و عربستان موضوعی است که هرگاه ایجاد شود و در نتیجه تعامل دو کشور افزایش یابد، بلافاصله در بازار نفت تاثیر خواهد گذاشت. اما فراموش نکنیم که در همان زمان نیز تعامل بین ایران و عربستان پس از آن شکل گرفت که ایران رویکرد خود در قبال مسایل مربوط به گروه های مذهبی و سیاسی منطقه که سعودی ها روی آن حساس بودند را تعدیل کرد. توجه داشته باشیم که تعامل بین ایران و عربستان نمی تواند تنها پیرامون نفت شکل بگیرد. سیاست خارجی باید چند محوره و چند بعدی باشد. ما نمی توانیم به دنبال تعامل و همسویی بین ایران و عربستان در قبال نفت باشیم و از سوی دیگر مدام اعلام کنیم که حاکمان عربستان سعودی لیاقت حاکمیت بر اماکن مقدس اسلامی را ندارند.

-آیا می توان نفت را محور این تعامل قرار داد و مسایل دیگر را تحت محوریت نفت حل کرد؟
در زمان آقای خاتمی این موفقیت حاصل شد. اما این موفقیت با آرامش نسبی در سایر جبهه ها همزمان بود. اما امروز اوضاع کمی تغییر کرد. این رابطه به ویژه در قبال یمن به شدت تحریک شده است. اگر ایران بتواند در زمینه یمن و سوریه و سایر مسائلی که بین ایران و عربستان وجود دارد آرامش نسبی برقرار کند، بدون شک همکاری نفتی هم مقدور خواهد بود.

-بگذارید به همان پرسش ابتدایی خودم درباره نفت و سیاست خارجی برگردم. پرسشم این است که ما برای استفاده از نفت در سیاست خارجی و استفاده از آن به عنوان یک اهرم باید برنامه ای داشته باشیم. و در قبال آن کنش مند شویم. در این چهارچوب آیا می توان مسایلی که پیرامون بستن تنگه هرمز و مشابه آن مطرح می شود را در راستای تلاش ایران برای استفاده از نفت در سیاست خارجی ارزیابی کرد؟
در زمان جنگ ایران و عراق هم که جنگ نفتکش ها پیش آمد البته نه به طور کامل اما بخشی از تنگه هرمز بسته شد. بسته به این معنا که این آبراه انرژی ناامن شد. حتی صدور نفت برای ایران هم در مقاطع کوتاهی با مشکل روبرو شد. اما هزینه این ناامنی توسط چه کسی پرداخت شد؟ توسط ما. یعنی ما هرگاه در این رابطه تهدیدی مطرح کردیم هزینه های مربوط به آن را نیز پرداختیم. بنابراین این نوع تهدید ها تنها هزینه ها را بالا میبرد بدون اینکه دستاورد عمده ای داشته باشد. در واقع به نظر می رسد پیرامون آثار استراتژیک و درازمدت این تهدید ها هیچ نوع فکری صورت نگرفته است.

-آیا در طول چهل سال گذشته ما جهت استفاده از نفت در سیاست خارجی خود هیچ اقدامی کردیم؟
نه. من چنین چیزی یادم نمی آید. ما حتی هیچگاه به صراحت نگفتیم که از صدور نفت خودداری خواهیم کرد. برعکس ما همیشه روی فروش و صادرات آن تاکید داشتیم.

-پیش از انقلاب چطور؟
پیش از انقلاب، در دو مقطع ایران تاثیر بسیار زیادی بر بازار نفت گذاشت. یکی در زمان دولت مصدق بود. دومی هم توافق ایران و عربستان در چهارچوب اوپک بود که در مدت زمان کوتاهی سبب بالارفتن قیمت نفت شد. یعنی از حدود سه دلار به چهل دلار افزایش پیدا کرد. هرچند که در همین زمان شاه ایران حاضر نشد جلوی صدور نفت به اسراییل را بگیرد و با سیاسی کاری از این مساله استفاده کرد.

-اتفاقا این مساله مورد نظر من هم بود که در زمان جنگ رمضان ایران بر خلاف توافق کشورهای مسلمان، از صدور نفت به اسراییل خودداری نکرد. به این صورت نفت به عنوان ابزاری در سیاست خارجی ایران بدل شد.
بله. این را بدانیم که تامین منافع در بازار نفت، همیشه بر این اساس استوار نیست که با عدم فروش به اهداف خودمان برسیم. گاهی برعکس، باید با فروش به اهداف خود برسیم. در آن زمان شاه از این مساله به خوبی استفاده کرد. کشورهای نفت خیر تصمیم گرفته بودند به بخشی از جهان نفت نفروشند. حالا شما نفت دارید و تصمیم می گیرید به این بازار بی نفت، نفت بفروشید. همین مساله است که اقتصاد نفت را به عنوان یک اقتصاد استراتژیک مطرح می کند. در این اقتصاد باید از نوسان های بین عرضه و تقاضا در عرصه بین المللی استفاده کرد.

-ایران در مهرماه ۱۳۵۲ در خلال جنگ رمضان سیاست ادامه فروش نفت به اسراییل را در پیش گرفت. این رویکرد سبب شد نفت به عنوان اهرم مهم در سیاست خارجی ایران خودنمایی کند. آیا می توان در همین ردیف، مورد دیگری را مثال زد که نشان از چنین رویکردی در سیاست خارجی ایران داشته باشد.
من چیزی یادم نمی آید و تصور نمیکنم مورد دیگری داشته باشیم. البته پیش از انقلاب، ایران در اوپک کاری کرد که از آن به عنوان انقلاب نفتی اوپک یاد می شود. که بسیار مهم بود.

-اوپک پدیده و عاملی در اقتصاد جهانی است. من روی مساله سیاست خارجی با نگاه ملی تکیه دارم. از این رو اگر بخواهم در همان مساله سیاست خارجی به بحثم ادامه دهم می توانم رویکرد ایران را پس از انقلاب در فروش نفت به کره شمالی و کوبا یا آفریقای جنوبی در زمان ریاست جمهوری هاشمی مورد اشاره قرار دهم. به نظر شما در طول این سال ها ما چقدر موفق شدیم از نفت به عنوان یک ابزار مهم در سیاست خارجی چنانچه که پیش از انقلاب مطرح بود، استفاده کنیم؟
عامل مهم در نفت، حاکمیت دلار است. شما نمی توانید دلار را از تجارت نفت خود حذف کنید و در عوض پول کشورهای کوچک را جایگزین آن کنید. امروزه نمی توان از تهاتر به عنوان گزینه موفق و قابل بحث در بازار نفت صحبت کرد. سرمایه گذاری روی خریداران کوچک تنها در کوتاه مدت ممکن است حبابی ایجاد کند اما این حباب دوام ندارد. چنانچه دوامی هم نداشت.

-بحثی که این روزها در ایران مطرح شده است، فروش نفت به کشورهای خریدار بر اساس پول کشورهای خریدار است مانند روپیه و یوآن. به نظر شما تا چه حد می تواند سیاست موفق و قابل ارائه ای باشد تا بدین ترتیب طراحان این سیاست مدعی باشند که علی رغم تحریم ها، ما هنوز در حال صادرات نفت هستیم و آمریکا را نیز دور زده ایم؟
چند ماه پیش که آمریکا مسایلی را پیرامون خروج از برجام مطرح کرد. قیمت بنزین در پمپ بنزین های آمریکا به سرعت افزایش پیدا کرده و به چهار دلار در یک گالن(حدود ۴ لیتر) رسید. اما امروز که ما با هم صحبت می کنیم علی رغم خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریم های آمریکا علیه ایران و نیز تحریم نفت ونزوئلا توسط آمریکا در اثر تحولات هفته اخیر این کشور، قیمت بنزین در پمپ بنزین های آمریکا به پایین ترین سطح در طول دو سال اخیر یعنی به دو و نیم دلار در هر گالن رسیده است. ما گویی نمی دانیم که امروزه علاوه بر عربستان کشورهای دیگری هم به عنوان تولید کننده نفت مطرح هستند که از آن جمله روسیه و کانادا است. حتی آمریکا از یک وارد کننده نفت به صادر کننده نفت تبدیل شده است.
امروزه اگر ایران می خواهد نفتش را بدهد و به جایش کالاهایی از چین و هند بیارود که اغلب بنجل هستند و یا اینکه بر اساس سازوکاری که اروپا تعیین کرده در قبال فروش نفت، غذا و دارو وارد کند، از دیدگاه من تلف کردن نفت است. به گمان من سیاستی که از سوی ایران در پیش گرفته شده است بیشتر ارزش اقتصادی نفت به عنوان کالا را کاهش می دهد یا در عمل موجب می شود برای عبور از تحریم ها با تخفیف های کلان و محرمانه، برای اقتصاد کشور سودآوری نداشته باشد.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false