×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
همیشه پای یک «تحریم» در میان است!

به گزارش نفت خبر، این جریان به گونه‌ای شدت و حدت یافته است که خلا و نقصان آن را می توان به وضوح در خلال اجرای برخی پروژه ها رصد کرد. چه بسیار طرح ها و پروژه هایی که در صنعت نفت و پتروشیمی روی کاغذ با اهداف معین و چارت مشخص تعریف می شوند ولی در حین اجرا با چالش های عدیده ای روبرو شده و پس از چندی در میانه راه سرگردان باقی می مانند. ولی دلیل این اتفاق که وجه اشتراک اظهارات تمامی مدیران و سردمداران پروژه های مذکور در شرح ماوقع عنوان می شود، نبود نقدینگی در شرایط تحریم است. اما آیا براستی تمامی معضلات در همین یک جمله خلاصه می شود؟
اگر سرکی به چرخه مدیریتی کشیده باشید با دو عبارت کلیدی برخورد می کنید: «تحریم هستیم می توانیم؛ تحریم هستیم نمی توانیم.» در حالت اول با میدان دادن به بازار داخلی در برخی پروژه های صنعتی که پتانسیل اجرایی شدن آن در شرکت های ایرانی وجود داشته نتایج مثبتی کسب شده است، اما در خصوص حالت دوم باید گفت اتفاقاتی جالب توجه در حال روی دادن است به این شکل که از تحریم ها به مثابه جعبه سیاه بهانه ها استفاده می کنند تا در موقع لزوم، مترصد فرار رو به جلو شوند.
مرز تحریم آمریکایی و تحریم داخلی به گونه ای در هم تنیده شده است که گاهی اوقات تشخیص این دو را سخت می کند. تحریم ها، ترجیع بند اظهارات افراد و گروه هایی شده است که تحت یک ساختار پوششی برای رفع رجوع سواستفاده گری ها و یا تصمیمات اشتباه بکارگرفته می شود، یعنی یک سرپوش تمام عیار.
نکته جالب دیگر اینجاست که از تریبون های مختلف مسوولان و مدیران به مدیریت همصنفانشان انتقاد می کنند و از آن ها می خواهند که اگر توان مشارکت در توسعه در شرایط بحرانی کنونی را ندارند استعفا دهند! اما در تاریخ مدیریتی کشور کمتر دیده شده است که به خاطر وقوع یک اتفاق در هر حوزه ای، فردی متوسل به استعفا شود، چه برسد به اینکه هنوز اتفاقی نیفتاده برای پیشگیری از آن به گزینه مذکور متوسل شوند! پس نمی توان انتظار یک حرکت خودجوش و داوطلبانه را از برخی طیف های مدیریتی داشت.
صنایع کشور به کرات شاهد بوده اند که تصمیمات جزیره ای و عدم هماهنگی و همبستگی بین ارگان ها در اجرای یک طرح همانند بمب ساعتی عمل کرده و منجر به متلاشی کردن شیرازه اقتصادی آن طرح شده است و در نهایت با فوت زمانی، فرصت های تجاری سوخت شده اند. بنابراین باید گفت تلف کردن زمان و از دست دادن وقت، بزرگترین گاف مدیریتی محسوب می شود. افرادی معدود که اتوبوسی وارد یک صنف شده و حاضر به ترک پست و سمت فعلی شان نیستند و در مواردی اگر لازم باشد به دیده اغماض به نیروهای برجسته اطراف خود می نگرند. این پروسه که در صنعت نفت و پتروشیمی به دفعات درحال تکرار شدن است می تواند با اتکا به ریسک در سیستم مدیریتی از نخوت و سستی رهایی یابد تا با ایجاد یک موج جدید و انحصار شکنی ها روال تازه ای را دراین خصوص باب کند؛
پس در این مسیر یا باید موج ساز بود یا موج سوار. دراین شرایط یا باید ساختار شکنی کنید تا یک تحول اساسی در مسیر کار ایجاد شود که این امر هم می تواند با باز کردن غل و زنجیر های سنتی، راه پیشرفت را هموار کند از سوی دیگر می تواند با زیر پا گذاشتن برخی اصول شما و مجموعه را به قهقرا بکشاند.
در طرف دیگر ماجرا ابن الوقت هایی کمین کرده اند که اول منافع خود را می بینند بعد منافع گروهی را به عبارت دیگر تیم ورک برای این افراد در طراز دوم اهمیت قرار می گیرد.
آنچه که در ساختار و بدنه صنایع تبدیل به داستانی نخ نما شده است تکرار سناریوی جابجایی برندهای مدیریتی از پشت یک میز به میز دیگر است اما این امر چه تحولی را ایجاد خواهد کرد؟ انتقال یک مدیر از وزارتخانه نیرو به وزارتخانه نفت، انتصاب یک مدیر از یک حوزه صنعتی به حوزه ای متفاوت دیگر ، بدون اینکه سنخیتی در سوابق شخص با جایگاه فعلی او وجود داشته باشد، گویای این جریان است. فرآیند انتخابات باید راه را برای ورود افرادکاردان و موج ساز که بعضا گمنام نیز هستند باز کند و از برندها؛ افرادی که فقط یک اسم عریض و طویل را در بدنه یک شرکت به دوش می کشند، دست بکشند. باید گفت استعدادیابی در بدنه و ساختار صنایع علی الخصوص نفت و پتروشیمی به جز مواردی معدود و محدود به فراموشی سپرده شده و ماجرای برندینگ با این منوال در حال فراگیر شدن است.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false