×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
پروژه شیطان سازی/ قسمت اول

کتابی که شرح آن در پی خواهد آمد نوشته یک کهنه‌سرباز CIA و روزنامه‌نگار سرشناس آمریکایی است. جان سی.کریاکو تحلیلگر مسائل امنیتی خاورمیانه به ویژه عراق بود؛ مدتی در بحرین اقامت داشت و حتی برای مقابله با «تروریسم کمونیستی» به یونان (او اصالتا یونانی – آمریکایی است) رفت. از موارد جالب کارنامه او این است که نخستین کسی بود که استفاده از روش القای حس خفگی و غرق شدن برای اعتراف گرفتن از اعضای القاعده را افشا کرد. حالا در کتابی به روایت تقابل ایران و آمریکا از آغاز تا دوران ترامپ پرداخته است. گزارشی از آن را در ادامه بخوانید.
کتاب «راهنمای محرم اسرار CIA به بحران ایران» نوشته افسر سابق CIA، جان، سی. کیریاکو، روایت او از ریشه‌های دشمنی میان ایران و ایالات متحده از روزهای نخستین مواجهه این دو کشور با هم است تا دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ.

این روایت بر مبنای اطلاعات جالب توجهی است که به واسطه حضور نویسنده در قلب تصمیم‌سازی نیروهای امنیتی ایالات متحده حاصل شده است.

مانند هر کتاب دیگری در این باب، نویسنده شرح خود را از اولین برخورد تلخ میان دو کشور، یعنی سرنگونی دولت مردمی نخست‌وزیر محمد مصدق آغاز می‌کند و نظر کوتاهی به حوادث این دوران می‌اندازد.

سپس دیگر برخوردهای تلخ دو کشور را از نظر می‌گذراند؛ اشغال سفارت، گروگانگیری و کمک‌های امنیتی-اطلاعاتی آمریکا به عراق در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق و به ویژه کمک‌های دیپلماتیکی که به روایت نویسنده در حلقه‌های تصمیم‌گیری در آمریکا به لاپوشانی استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی صورت گرفت.

به نوشته او ایالات متحده کاملا در جریان استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی قرار داشت اما در تمامی سفارت خانه‌های خود در جهان سیاست لاپوشانی و حمایت از این کار را پی گرفت.

در این میان او به روایتی از رفیق‌دوست اشاره می‌کند هنگامی که او پیش آیت‌الله (امام) خمینی رفت و امید داشت بتواند مجوز گسترش سلاح‌های شیمیایی را از او بگیرد. اما با مخالفت امام مواجه شد که در جواب گفتند: «آن وقت فرق من با صدام حسین در چیست؟»

نویسنده همین را مبنایی می‌گیرد برای مخالفت بعدی امام خمینی با بسط و گسترش سلاح‌های هسته‌ای که حلقه دیگر درگیری میان ایران و آمریکا شد.

یه اعتقاد نگارنده در دروان رهبری امام هرگز اجازه این کار به نیروهای نظامی داده نشد هرچند تمایل به انجام این کار در میان بخشی از نظام سیاسی و نیز فرماندهان نظامی وجود داشت. همین رویه را رهبری نیز در پیش گرفتند.

اما مسئله از اساس چیز دیگری بود. کیریاکو می‌نویسد پس از پایان جنگ ایران و عراق دولت جرج دبلیو بوش در حال بالا و پایین کردن ایجاد روابط دوستانه با ایران بود. به خصوص که ایران در جریان مبادله اسرای آمریکایی در لبنان حسن نیت به خرج داده بود.

او با نقل قول از سند «استراتژی امنیت ملی» منتشره به سال ۱۹۹۱ شاهدی بر این مدعا می‌آورد. مرحوم هاشمی رفسنجانی چند ماه بعد از این گزارش در ماه دسامبر سال ۱۹۹۱ آزادی اسرای آمریکایی را به انجام رساند و در مقابل انتظار عمل مشابه از سوی ایالات متحده را داشت. مثلا خارج کردن نام ایران از کشورهای حامی تروریسم، کاهش تحریم‌های اقتصادی یا عمل جبرانی به خاطر سرنگون کردن ایرباس ایران به دست نیروی دریایی ایالات متحده.

اما در نوامبر همین سال، رابرت گیتس به ریاست CIA منسوب می‌شود و در اولین قدم اقدامات خصمانه علیه ایران را در دستور کار قرار می‌دهد. دو ماه بعد از در اختیار گرفتن سکوی سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، در ماه ژانویه ۱۹۹۲، رابرت گیتس در گزارش به کمیته نیروهای مسلح سنا می‌گوید ایران «به احتمال به ارتقای تروریسم در جهان ادامه خواهد داد» و این کشور «برنامه جاه‌طلبانه برای گسترش صنایع نظامی و دفاعی دارد.»

به زعم نویسنده این اصلا برآورد بدنه CIA نبود. این برآورد که در ماه اکتبر (یعنی پیش از سر کار آمدن گیتس) نگاشته شده بود می‌گوید: «انجام عملیات تروریستی علیه آمریکا یا منافع غرب از سوی ایران حداقل در دوسال آینده بسیار نامحتمل است» و نظر این بود که هم رییس‌جمهور، مرحوم هاشمی و هم رهبری ایران روابط مناسب‌تر با غرب را به نفع جمهوری اسلامی می‌دانند.

اما نکته جالبی که نویسنده به آن اشاره می‌کند مسئله‌ای داخلی در خود آمریکا است: پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی شوروی که عملا تهدیدی برای بودجه‌های سنگینِ CIA و پنتاگون محسوب می‌شد.

از این رو یافتن هدف‌های جدید ضروری می‌نمود و فردی مانند رابرت گیتس با علم به این نکته پروژه شیطان سازی از ایران را کلید زده بود.

مسئله‌ای که در دوران زمامداری کلینتون نیز ادامه یافت. این مسئله که خطر ایران چیزی نظیر تهدید شوروی در حمایت از گروه‌های انقلابی منطقه است و «هدف غایی» ایران کاهش نفوذ غرب در بخش قابل توجهی از جهان سوم به واسطه کمک به نیروهای شبه‌نظامی اسلامی و در نهایت هم تسلط بر خلیج فارس است.

به زعم نویسنده این رویکرد در دوران ریاست‌جمهوری کلینتون تشدید هم شد. این افزایش توجه به نقش ایران مستقیما به دولت نخست وزیر وقت اسرائیل، اسحاق رابین مربوط بود. اما جالب توجه این که اسحاق رابین اولا تهدید اسراییل را از سمت اعراب می‌دید که می‌توانند «طی ۷ تا ۱۰ سال به بمب اتم دست یابند.»

اما نویسنده به دیدار این دو در کارزار انتخاباتی دور دوم کلینتون اشاره می‌کند که طی آن مواضع خصمانه رابین به سوی ایران برگشت. نویسنده از مشاور کلینتون، مارتین ایندیک، نقل می‌کند که پس از این دیدار کلینتون به او گفته است که سیاست مهار ایران به قدر کافی «شدت ندارد» و ایالات متحده باید راهی «برای تغییر رفتار ایران یا تغییر رژیم» بیابد.

به هرحال واضح است که اسحاق رابین در دیدار با کلینتون حس کرده بود این دولت موضع سخت‌تری از دولت جرج دبلیو بوش اتخاذ خواهد کرد و تا حدی می‌شود این حدس را زد که تغییر مسیر دشمنی از سوی اعراب به سمت ایران اساسا از خود کلینتون سرچشمه می‌گرفت.

تغییر اساسی سیاست کلینتون در قبال ایران در ماه مه سال ۱۹۹۳ آشکار شد؛ هنگامی که دولت مذکور سیاست فشار حداکثری بر ایران، چیزی نظیر رویکردی که در قبال صدام پی گرفته بود را آغاز کرد.

از آن‌جا که این سیاست مستقیما از سوی ایندیک، شهروندی استرالیایی و مشاور پیشین اسحاق شامیر، و بدون هیچ دخالتی از سوی بخش خاورمیانه وزارت خارجه یا جامعه اطلاعاتی ایالات متحده مطرح شد، عموما باور بر این بود که اصلا از اسراییل است.

پایان بخش اول

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false