×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
نفت در دوران جنگ و پایه‌های ترور امام خمینی

به خاطر ضرورت‌های جنگ، رفته رفته بستری شکل گرفته بود که برخی افراد در داخل کشور با سوابق مشکوک و قابل بررسی، به بهانه توانایی دلالان و واسطه‌ها در تامین ملزومات کشور و جنگ، وارد مذاکره و معامله با آنها شدند؛ همین معذوریت زمینه نفوذ افرادی به این شبکه‌ها را ایجاد کرد و با اتفاقاتی که در داخل افتاد و حمایت‌هایی که صورت گرفت ماجرایی پیش آمد که موجب تعجب، دلسردی و حتی خشم عده‌ای از مردم و مسئولین در آن زمان شد؛ ماجرای «مکفارلین». این ماجرا پیدا و پنهان بسیار دارد، در مطالب پیشین و با بررسی گام به گام اعترافات تاجری آمریکایی به نام «روی فرمارک» مقدمه‌ای از شرایط و اوضاع در آن سال‌ها طرح شد، هرچه جلوتر می‌رویم زوایای جدیدی از این ماجرا آشکار می‌شود. در این مطلب توضیحاتی درباره رابطه تازه شکل گرفته خاشقجی، فرمارک و قربانی‌فر به عنوان سه نفر از چهره‌های اصلی ماجرا داده خواهد شد و تشریح سفر مهم فرمارک و قربانی‌فر به اسرائیل.

روی فرمارک:

–        روز ۱۹ ماه ژوئن ۱۹۸۵ (۲۹ خرداد ۱۳۶۴) از دوسلدورف به فرانکفورت و از آنجا به همراه قربانی‌فر به تل آویو رفتم. همان روزی که در فرودگاه فرانکفورت حمله تروریستی اتفاق افتاده بود.

 

نفت در دوران جنگ و پایه‌های ترور امام خمینی

نمایی از سالن B فرودگاه فرانکفورت پس از انفجار بمب در ۱۹ ژوئن ۱۹۸۵

 

تغییری در روابط خاشقجی، فرمارک و قربانی‌فر اتفاق افتاده بود. فرمارک بنا به درخواست خاشقجی، قربانی‌فر را در این سفر همراهی می‌کرد. گرچه فرمارک در اعترافات خود سعی در عادی جلوه دادن این همراهی دارد اما روابط این سه نفر رفته رفته نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. خاشقجی و فرمارک باور کرده بودند که قربانی‌فر می‌تواند قرارها و قراردادهای آنها را به نتیجه برساند. خاشقجی فهمیده بود که قربانی‌فر به دنبال چیزی بیشتر از سود است و او در این راه تنها نیست، قربانی‌فر به دنبال برقراری مجدد روابط ایران و آمریکا بود؛ خاشقجی و فرمارک خوب می‌دانستند که بهتر شدن روابط ایران با غرب به نفع آنها است. خاشقجی به خاطر پول و از طریق اسرائیل می‌خواست قربانی‌فر را در رسیدن به این هدف کمک کند. اینجا و از طریق هم‌فکری همین سه نفر، ایده نزدیک شدن به آمریکا از طریق اسرائیل به‌وجود آمد، آنها می‌دانستند که تنها مقامات اسرائیلی می‌توانند دولت آمریکا را مجاب به مذاکره با ایران کنند. از طرفی خاشقجی خود نمی‌توانست به هدف اصلی قربانی‌فر و درستی اطلاعات او در مورد ایران پی ببرد. خاشقجی از دوستان خود در اسرائیل، مشخصا از شخص نخست وزیر و معاون او ال شیمر، خواسته بود تا قربانی‌فر، روابط و اطلاعات او را بررسی کنند. او نخست وزیر اسرائیل، دوست صمیمی خود را در جریان گذاشت و از قربانی‌فر خواست تا برای جلب نظر آنها به اسرائیل سفر کند. آن زمان ارزش مجموعه قراردادهای خاشقجی با ایران چیزی در حدود یک میلیارد دلار بود و فکر می‌کرد اگر قربانی‌فر به هدف خود برسد، و خاشقجی او را در رسیدن به این هدف کمک کند، این قراردادها می‌تواند ده‌ها برابر شوند.

قربانی‌فر هنوز هیچ چیز از سابقه رابطه خود با سیا و آمریکا به خاشقجی و فرمارک نگفته بود. بنابر گفته فرمارک این اولین باری بود که قربانی‌فر به اسرائیل سفر می‌کرده. در هواپیما این دو درباره مسائل مختلفی گفتگو کردند، بیشتر در مورد چگونگی فروش تجهیزات نفتی به ایران و اینکه چطور این‌کار را سریع‌تر و بهتر انجام دهند. وقتی به فرودگاه رسیدند، یاکو نیمرودی، وابسته نظامی سابق اسرائیل در ایران به استقبال آنها آمد.

–        نه قربانی‌فر و نه خاشقجی هیچ‌کدام هیچ‌چیز در مورد نیمرودی به شما نگفتند؟

–        نه.

–        کسی او را معرفی نکرد؟ بالاخره یک نفر باید نیمرودی را به شما معرفی می‌کرد، بدون هیچ مقدمه‌ای به شما دست داد و سلام کرد؟ چه اتفاقی افتاد؟

–        یک بار او را دیده بودم، در لندن در ماه می‌یا ژوئن. او برای ملاقات با خاشقجی آمده بود.

هر چه در ادامه اعترافات پیش می‌رویم، تلاش فرمارک برای ارائه حداقل جزئیات، بیشتر خود را نشان می‌دهد. او تلاش می‌کند جزئیات سفر را پنهان کند. او تنها شاهد این سفر بود. هیچ یک از دو طرف، نه قربانی‌فر و نه اسرائیلی‌ها در هیچ‌کجا به آنچه در این سفر چند روزه اتفاق افتاد اشاره‌ای نکردند.

–        تجربه من از کار در خاورمیانه این است که نباید سوالی بپرسی، اگر بیش از حد سوال بپرسی حساس می‌شوند و می‌خواهند علت سوال‌های تو را بفهمند. اگر ساکت سر میز ناهار نشسته باشی حتما مسائل و رازهای زیادی را خواهی فهمید، اما نباید سوالی بپرسی، مگر اینکه در مورد خاصی که کار تو باشد چیزی بگویی. این یک قانون اصلی است، تو نباید هیچ سوالی بپرسی.

اسرائیلی‌ها نسبت به همراهی یک آمریکایی، فرمارک، با قربانی‌فر نگران و حساس بودند. بعد از پایان سفر قربانی‌فر به فرمارک گفت که آنها فکر می‌کردند تو مامور سیا هستی و بارها به صورت پنهانی از تو عکس گرفتند. فرمارک و قربانی‌فر ۱۹ ژوئن وارد اسرائیل شدند و ۲۲ ژوئن(۱تیرماه۶۴) آنجا را ترک کردند. بعد از اینکه نیمرودی در فرودگاه به استقبال آنها آمد به هتل رفتند. قربانی‌فر برای شرکت در جلسه‌ای به مدت سه یا چهار ساعت از فرمارک جدا شد و بعد با هم به خانه نمیرودی رفتند. این جلسه با اسرائیلی‌ها نبود. آنها به مدت دو روز در خانه نیمرودی مشغول استراحت و خوش‌گذرانی بودند و البته منتظر آمدن شیمر، که در آن زمان در چین بود. بعد از آمدن شیمر، کیمچه نیز به خانه نیمرودی آمد. در طی این مدت قربانی‌فر در جلسات متعددی شرکت کرد، بدون حضور فرمارک. فرمارک درباره این جلسات می‌گوید که اسرائیلی‌ها مشغول بررسی اطلاعات و روابط قربانی‌فر با ایران بودند. در مدت حضور فرمارک و قربانی‌فر در دفتر و خانه نیمرودی درباره مسائل مختلفی گفت‌وگو شد، اما با آمدن شیمر در آخرین روز حضور آنها در اسرائیل، فرمارک حرف‌های مبهم و مهمی شنید. اسرائیلی‌ها می‌خواستند به ایران قطعات تجهیزات نظامی بفروشند اما بدون رضایت آمریکا نمی‌توانستند این کار را انجام دهند.

 

نفت در دوران جنگ و پایه‌های ترور امام خمینی

یاکو_نیمرودی

 

–        آیا متوجه می‌شدید آنها (اسرائیلی‌ها) نمی‌خواستند درباره مسائل مهم، در حضور شما، گفت‌وگو کنند؟

–        بله.

–        چرا؟

–        من یک آمریکایی بودم.

گفت‌وگوی شیمر، نیمرودی، کیمچه و قربانی‌فر درباره فروش قطعات به ایران در حدود ۲۰ دقیقه به طول انجامید. شیمر تازه از چین رسیده بود و خسته بود، اما جلسه تا پیش از آمدن کیمچه شروع نشد. صبح فردای آن روز، در ساعت ۶، فرمارک و قربانی‌فر اسرائیل را به مقصد پاریس ترک کردند. فرمارک می‌گوید در هواپیما و در راه برگشت قربانی‌فر بسیار خوشحال و هیجان‌زده بود و به او می‌گفت آمریکا حتما با درخواست فروش قطعات به ایران از طرف اسرائیل موافقت خواهد کرد. فرمارک در اعترافات خود درباره اولین باری که با قربانی‌فر ملاقات کرده بود این‌گونه می‌گوید:

–        در ژانویه ۱۹۸۵(دی‌ماه ۱۳۶۳)، وقتی برای اولین بار قربانی‌فر را ملاقات کردم، واقعا به او علاقمند شدم و ارتباط خوبی بین ما شکل گرفت. او فرد بسیار مودب و با ملاحظه‌ای بود، همیشه از خانواده و بچه‌ها می‌پرسید و احوال آنها را جویا می‌شد، می‌دانید، برای او مهم بود. چیزی که برای خیلی‌ها مهم نیست، حال همسرت چطور است؟ بچه‌ها چه کار می‌کنند؟ او همیشه می‌پرسید، به همین خاطر بود که من به او علاقمند شدم و رابطه‌ام با او را ادامه دادم.

 

نفت در دوران جنگ و پایه‌های ترور امام خمینی

دیوید_کیمچه

 

حالا و بعد از این سفر، فرمارک دیگر مطمئن شده بود که قربانی‌فر می‌خواهد و می‌تواند که قراردادها را به نتیجه برساند. او معتقد بود برای اینکه بخواهی با ایران، با دولت انقلابی کار کنی، باید آنجا کسی را بشناسی، و قربانی‌فر این امکان را داشت و حالا اسرائیلی‌ها هم او را تایید کرده بودند. در راه برگشت از اسرائیل، قربانی‌فر برای اولین بار توضیحاتی را درباره ارتباطات خود در ایران به فرمارک داد. او گفت که دوستان زیاد و خوبی در دفتر نخست وزیر ایران دارد. در مطلب بعد به یکی دیگر از موضوعات مطرح شده در این جلسات بین شیمر، نیمرودی، کیمچه و قربانی‌فر خواهیم پرداخت، موضوعی که بعدها توسط کیمچه به مکفارلین منتقل شد، نقشه‌ای برای ترور امام خمینی (ره).

 

لینک بخش نخست

لینک بخش دوم

لینک بخش سوم

لینک بخش چهارم

true
true
true
true
  1. ابراهیم هاشمی

    بسیار عالی بود

  2. ابراهیم هاشمی

    بسیار عالی بود ممنون ازشما

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false